الشيخ محمد علي الگرامي القمي

64

مذهب (فارسى)

و يا به نقل ديگر كه با روح سوفسطائىگرى باركلى سازگارتر است : « اگر عالم خارج عبارت از تصورات ما باشد پس لازم است يك ذهنى وجود داشته باشد كه اين تصورات در آن حالّ باشند ولى چون حتى در هنگامى كه اشياء در ذهن ما نيستند و ما آنها را درك نمىكنيم باز هم تقرر و تحقق دارند پس حتماً بايد در يك روح جامع حاضر و ناظرى باشند كه در همه احوال آنها راادراك مىكند و او خداست كه تصورات حاصله در ذهن ما نيز اثر ايجاد اوست . خلاصه اينكه عامه مردم مىگويند چون خدا موجود است پس به همه چيز علم دارد ولى من مىگويم چون بالضروره بايد روحى باشد كه به واسطه علم او به اشياء آنها موجوديت يابند پس خدا وجود دارد . » « 1 » دليل‌هاى سست كه بنابر تعبير اول راه استدلال براى وجود خداوند بى اختيار بودن انسان است و در تعبير دوم اثبات وجود جهان حتى در صورت غفلت و توجه ما به جهان ، و چون وجود مساوى است با تصور ( بنا به فلسفهء سوفيستى باركلى ) پس بايد خدائى باشد كه اين تصورات آن‌جا باشند ! اين است فلسفه و مذهب آنها ! سوفيسم غلط است ، و اثبات واقع براى جهان ما تصورى در صورت غفلت ما غلط تر ! وقتى جهان چيزى جز علم نيست و راه علم هم فقط

--> ( 1 ) - فلسفهء تحليل منطقى ، ص 97 .